نسخه شماره 3401 - 1392/11/13 -

 تلاش براي نجات هامون به خطر افتاده در شرق ايران 
نويسنده : گري لوييس*

 مرد سيستاني مي‌گفت: «فرشتگان بر دستان کساني که به ما کمک کنند، بوسه خواهند زد.» چهره رنگ پريده اين ماهيگير حکايت از روزگار و احوال ناخوش او مي‌کند، پوست آفتاب سوخته و چرم مانندش گوياي سال‌ها سختي و ناملايمات است و چشمانش نشاني از اشک‌هاي فروخورده اش دارد. حسرت زماني را مي‌خورد که روزگار تاحدي به کامش بود و از ايامي مي‌گفت که درياچه‌ها پر از آب و ماهي بودند، فرزندانش شاد و زندگي بر وفق مراد بود.

گفته‌هايش به قدري تکان دهنده بود که فراموش کردم نامش را بپرسم. مي‌خواست حرف‌هايش را بشنوم و بعد دنيا را در جريان شرايط ناگوار فقيرترين و نامساعدترين منطقه ايران يعني تالاب‌هاي هامون سيستان قرار دهم.

امروز «تالاب» ديگر واژه‌اي درست نيست. زيرا اينجا حالا زميني خشک و تفتيده است. اشتغال سودآور اندک است و بيش از نيمي از ساکنان با کمک‌هاي کميته امداد امام خميني(ره) زندگي مي‌کنند. کار بيشتر آنان ماهيگيري است – يا بود. حالا تقريبا همگي بي کارند و در ويرانه‌هاي روستاهاي متروکي زندگي مي‌کنند که در حاشيه رودخانه‌هايي ساخته شده بودند که روزگاري پرآب و شکوفا بودند. باد در اسکله‌هاي پرسروصدا، بازارهاي خالي از ماهي و قايق‌هاي شکسته‌اي مي‌پيچد، که همه جا پخش شده است. هامون‌ها از سه ناحيه تالابي بزرگ به وسعت 5 هزار و 660 کيلومتر مربع تشکيل شده‌اند. دوسوم اين تالاب‌ها در ايران قرار دارند و آب رودخانه هلمند افغانستان آنها را به هم ربط داده و تغذيه مي‌کند. بيشتر اين ناحيه تا بيست سال پيش سرسبز و گونه‌هاي گياهي و جانوري در آنجا فراوان و درياچه پر از ماهي بود. مجموع صيد سالانه از 12هزار تن فراتر مي‌رفت و ماهيگيران ماهي‌هايي بيست کيلوگرمي صيد مي‌کردند. تالاب‌ها آب کشاورزان و رمه‌هاي گاوميش و امکانات معاش هزاران خانواده را تامين مي‌کردند. اما ايجاد سدها و کانال‌ها در افغانستان آب رودخانه را براي کشاورزي در استان‌هاي فقيرنشين قندهار، هلمند و نيمروز منحرف کرد و ميزان آب درياچه‌ها کاهش يافت. و بعد ايجاد چهار مخزن در داخل خود ايران به انحراف بيشتر آب از مسير طبيعي آن منجر شد. من از سه روستاي: تخت دولت، اديمي و کوه خواجه ديدن و با بسياري از ساکنان آنها صحبت کردم. مردم از بي آبي ناراحت بودند و از دولت و سازمان ملل کمک مي‌خواستند. مردم سيستان احساس مي‌کنند براي کمک به آنان هيچ کاري – جز پرداخت کمک‌هاي نقدي – انجام نمي‌شود. آنان مي‌خواهند کار کنند. خانم سالمندي که دست دو نوه خردسالش را گرفته بود، مي‌گفت «ما براي بقاي خود مبارزه مي‌کنيم.» و در حالي که به چهره محزون و موهاي خاک آلود يکي از نوه‌هاي پنج ساله‌اش اشاره مي‌کرد، گفت «دخترک دارد مي‌ميرد. ما نمي‌خواهيم آخرين نسلي باشيم که در اينجا زندگي مي‌کنيم.» حدود 400 هزار نفر در ناحيه سيستان زندگي مي‌کنند که تعداد زيادي از آنان در زير خط فقر قرار دارند. کمک نقدي که از دولت يا کميته امداد امام خميني دريافت مي‌کنند به زحمت از 20 دلار در ماه فراتر مي‌رود. مردي مي‌گفت: «ما صياديم و زمين براي کشاورزي نداريم. يعني اگر ماهي نباشد زندگي هم نيست.» اين فاجعه زيست محيطي هزاران نفر را وادار به ترک منطقه کرده است. به گفته منابع دولتي تنها در 2012 حدود 5 هزار خانواده منطقه را ترک کرده‌اند. در مجموع 600 هزار نفر از اينجا بيرون رفته‌اند. بيشتر آنان با طي مسيري دوهزار کيلومتري به استان گلستان در شمال ايران رفته اند تا زندگي تازه‌اي آغاز کنند، ديگران درهمه جاي ايران پراکنده شده اند. آنان که مانده اند هرسال فقيرتر مي‌شوند. آنچه حيرت آور است سرعت پيشرفت اين فاجعه ساخته دست انسان است. طي تنها 20 سال امکانات معاش مردم نابود شده است. بادهاي شرقي که زماني با وزيدن روي درياچه عامل تهويه طبيعي هوا بودند حالا فقط توفان‌هاي شن به بار مي‌آورند و روزهاي متوالي باعث تيرگي هوا مي‌شوند و توفان شن را به افغانستان و حتي دورتر يعني تا پاکستان مي‌برند. به نظر مي‌رسد بيشتر ايرانيان اطلاع چنداني از رنج مردمي ندارند که در هامون‌هاي سيستان زندگي مي‌کنند. در مقايسه، فاجعه زيست محيطي نمادين تري در ايران يعني مرگ آرام درياچه اروميه از توجه شديد رسانه اي و سياسي برخوردار است. اما وقتي اخيرا به درياچه اروميه سفر کردم، با نا اميدي شديد و ياس و درماندگي فراواني مواجه نشدم که در هامون‌هاي سيستان شاهد بودم.

اين مشکل احتمالا تنها در صورت تحقق دو رويداد کليدي حل خواهد شد.

نخست، افغانستان و ايران بايد مشترکا درباره مسير اقدام براي تقسيم عادلانه آبي که قرن‌ها بين خود تقسيم مي‌کرده‌اند به توافق برسند. دويست سال پيش مرزي در کار نبود. آنچه در آن زمان اهميت داشت جامعه‌ها و خانواده‌ها بود که فرهنگ و زباني مشترک داشتند و يافتن راه حل آسان تر بود. دوم، لازم است خود ايرانيان آب اندکي را که به ايران مي‌رسد بهتر تقسيم کنند. درحال حاضر بيشتر آب براي تامين آب آشاميدني و کشاورزي به شبکه مخزن چاه نيمه عميق منحرف مي‌شود. در حالي که هنوز مي‌توان اجازه داد بيشتر اين آب به طور طبيعي به هامون‌ها جريان يابد و باعث احياي آن‌ها و ادامه زندگي جوامع محلي شود. ايرانيان و جامعه بين‌المللي بايد نسبت به اين فاجعه واکنش نشان دهند. و بايد هم اکنون چنين کنند. حاميان لازم است کار با ساکنان‌هامون‌ها را شروع کنند و به احياي روش زندگي آنان ياري رسانند. اجازه دهيد در آن هنگام فرشتگان تصميم بگيرند مرحمت خود را چگونه و در کجا ارزاني دارند.

* هماهنگ کننده مقيم سازمان ملل متحد در جمهوري اسلامي ايران


نسخه چاپي ارسال به دوستان