نسخه شماره 2961 - 1391/04/24 -

 برو اين دام بر مرغ دگر نه! 
نويسنده : ميرزابابا مطهري‌نژاد

 نمي‌دانم قصه دايه‌هاي مهربان تر از مادر را شنيده ايد يا نه. مصداق عيني اين روزهاي اين قصه، دايه خواندگي صادق زيبا کلام براي اصلاحات و اصلاح طلبان است. جناب ايشان در سه دهه گذشته احتمالا بر اساس يافته‌هايي که محصول تحصيل علم سياست در مغرب زمين است هرگز بر شاخه ثابتي لانه نگزيدند.

هر نوع هويت مشخص سياسي و حتي اجتماعي را فاقد هستند و در عالي ترين تعبير در عالم تحليل و نه حتي تفسير، خواستند که ديده شوند و قرائن نشان مي‌دهد که از ديده نشدن سخت هراس دارند. زيباترين کلام که به حق قابل تامل و در جاهايي شايسته تقدير است کتاب «چگونه ما، ما شديم» ايشان است که در سال‌هاي اخير بسياري از يافته‌هاي تحليل خود در اين اثر را نيز از ياد برده اند يا يواشکي پس گرفته اند. اينکه مي‌گوييم در عالم تحليل حضور پررنگ دارند و تفسيري از ايشان را نمي‌بينيم، ناظر به اين معناست که بين تحليل و تفسير چند فرسنگي فاصله است و منظور ما نيز اشاره به همين فاصله‌ها است. در کلامي نه چندان زيباي دکتر زيبا کلام قبل از پرداختن به ماجراي اين دايه مهربان تر از مادر براي اصلاح‌طلبان، اجازه دهيد در معناي تحليل و تفسير با هم همراه شويم و هم معنا و پس از آن موضوع را ادامه دهيم.در تحليل فرد يا گروه، واقعياتي عيني از يک موضوع را با ذهنيت فردي و گروهي خود، با هم مي‌آميزد و از آن به نتيجه يا نتايجي مي‌رسد که آن را تحليل گويند . اين آميختن را روش‌هايي است معين که به آنها روش تحليل گويند. روش تحليل مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي مهارتي است که همه کس آن را ندارند و به حق زيبا کلام در اين راستا صاحب مهارتي است که نبايد آن را ناديده گرفت. و اما تفسير يعني واقعياتي عيني از يک موضوع را بدون دخالت دادن ذهنيت فردي و گروهي به صورتي منطقي کنار هم مي‌گذارند و از دل آنها واقعيت ديگري را کشف مي‌کنند. البته تفسير را هم روش و روش‌هايي است که مفسر بايد از آنها تبعيت کند تا تفسيرش بر دل نشيند. بر همين اساس است که مي‌توان با تحليل مخالف بود، زيرا در تحليل واقعيت‌ها را نمي‌توان ناديده گرفت و رد کرد ولي ذهنيت‌ها متفاوتند. يک مجموعه واقعيت با ذهنيت يک فرد يا گروه به يک نتيجه منجر مي‌شود و همان واقعيت با ذهنيت فرد يا گروهي ديگر به نتيجه ديگري منجر خواهد شد چون بخشي از مولفه‌هاي تحليل تغيير کرده است.در تفسير چون بر واقعيت‌ها مبتني است و ذهنيت‌ها را بر نمي‌تابد، تنها با نقد روش‌ها قابل تشکيک و ترديد است و مخالفت با تفسير خود دليل مي‌خواهد. اين که کثرت تحليل گراني چون زيبا کلام، فضاي تفسيري را در جامعه و رسانه‌ها تقليل داده اند و گفتمان سازي که بايد بر اساس تفسير و اعتماد تفسيري حاصل آيد را نابود کرده‌اند، بماند براي فرصتي ديگر. در اينجا به آخرين افاضات تحليلي استاد متمرکز مي‌شوم.

باري، دکتر صادق زيبا کلام، در چند هفته گذشته به القائات تحليلي عجيب و غريبي پرداخته اند که اصلاح‌طلبان رهبري ندارند، متفرق هستند، نمي‌توانند تصميم بگيرند و چه و چه و چه... اخيرا در مصاحبه اي با يک سايت خبري با اشاره به چند واقعيت و آميختن آن با ذهنيت‌هاي خود نتيجه گرفته است که بايد اصلاح‌طلبان چنين و چنان کنند و احتمالا در ادامه نتيجه خواهد گرفت که براي بقا به نظر ايشان بايد به پشت سر يک جريان اصولگر که ايشان تجويز مي‌کنند قرار گيرند تا نابود نشوند. وقتي که خبرنگار، مصداقي از تلاش‌هاي اصلاح‌طلبان براي رسيدن به يک راهبرد موثر و تاثير گذار بر جريانات اجتماعي، فرهنگي، سياسي کشور را بر ايشان عرضه مي‌کند، او که همه سناريوي تحليلي خود را نقش بر آب مي‌بيند، به جاي تامل بر اين تلاش‌ها، به تخريب دست مي‌زند که اصلا فرد يا افرادي که اين طرح را دنبال مي‌کنند اصلاح طلب نيستند! جل‌الخالق! جناب زيبا کلام که خود هرگز بر شاخه ثابتي ننشسته است و سه دهه از اين شاخه به آن شاخه پريده، بر آن است که خود شاخصي شود براي شناسنامه دار کردن افراد و جريانات اجتماعي، فرهنگي و سياسي. استاد تحليل گر ما پا را از اين هم فراتر مي‌گذارد و از جانب اصلاح طلبان راي هم صادر مي‌کند که اصلاح طلبان چنين مي‌گويند و چنان فکر مي‌کنند. توصيه مشفقانه نگارنده به تحليل گراني که شاخه اي موقت براي نشستن موقت، به هر علت را مي‌جويند اين است که اصلاحات و اصلاح طلبان به دايه نياز ندارند، نسخه‌هاي پيشنهادي از اين نوع هرگز در اين سرا پيچيده نخواهد شد و دام‌هايي از اين دست دانه اي نيست که اين مرغ را به چنگ آورد.

بهتر است با استفاده از نرم افزارهاي کمکي و با مدد فن آوري‌هاي نوين ارتباطي، کارنامه اصلاح طلبي استوانه‌هايي چون دکتر کواکبيان را جستجو کنيد تا بدانيد که پايه گذاران اوليه، استوار و پر تلاش اصلاحات و موسس شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در سال (1377) چه کساني هستند و اصلاحات از کجا آغاز شده است و چگونه تا به امروز راه دشوار خود را طي کرده است. قطعا با دستيابي به اين واقعيت متوجه اشتباه خود خواهيد شد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان