«پروفسور ريچارد نلسون فراي» ايرانشناس بزرگ روزگار ما که از سوي علامه دهخدا نام «ايران دوست» را گرفته است و چندي پيش نيز از دولت ايران درخواست کرد، پس از مرگ در سرزمين مورد علاقه خود، ايران و در کنار زاينده رود به خاک سپرده شود، در کتاب «ميراث ايران» چنين مينويسد: «بنابر بررسيهاي جديد باستان شناختي، آذرگشنسپ از زمان مادها يا حتي پيش از ايشان مکاني مقدس بوده ولي به نظر ميرسد که در دوره ساسانيان اهميتي پادشاهي و مذهبي يافته است.» بنابراين هر چند بناي نخستين اين آتشکده به هزاره نخستين پيش از ميلاد باز ميگردد، اما دوران شکوه اين بنا مربوط به دوره ساسانيان است که پادشاهان بزرگ ساساني چون خسرو پرويز و انوشيروان دادگر با پاي پياده به سوي آذرگشنسپ ميرفتند. همچنين «آتش جاودان دين بهي» نيز براي نزديک به هفت سده در اين آتشکده نگهداري ميشد.
نياکان ما براي پاسداشت اين آتشکده از يورش بيگانگان نام «تخت سليمان» را بدان دادند تا گزندي به اين بناي کهن و مقدس نرسد.
استاد مرتضي ثاقب فر که افتخار همراهي با او را در اين سفر داشتيم، با ديدن آثار دوره ايلخاني فرضيه اي را مطرح کرد که قابل توجه است: «با توجه به اين بناي ايلخاني که نشيمن گاه سلاطين مغول بوده، بي شک هيچ گاه اين سلاطين وجود مخروبههايي را در کنار کاخ خود برنمي تافتند و درصدد از بين بردن اين مخروبهها برميآمدند. بنابراين گمان ميکنم بناهاي درون محوطه آذرگشنسپ تا دوره ايلخانيان قابل استفاده بوده است.»
در درون اين آتشکده درياچه بسيار زيبا و شگفتانگيزي وجود دارد که چشم هر بيننده اي را خيره ميکند. آب اين درياچه از چشمههايي که در زير آن ميجوشد، تامين ميشود.
از بخت نيک ما «عزيز عاشيقي» پيرمرد 92 ساله اي که بيشتر عمر خود را صرف نگهباني از آتشکده کرده، در آذرگشنسپ حضور داشت و ما توانستيم با او از نزديک گفت وگو کنيم و در اين گفت وگو بود که پي به فرزانگيهاي اين انسان شريف برديم.
دومين جايي که از آن بازديد کرديم، گودال ميان تهي ژرفي بود که «زندان سليمان» نام داشت. بقاياي آثار معماري پيرامون دهانه زندان با توجه به اشياي تاريخي بدست آمده، از آن ماناييها است که از 830 تا 660 پيش از ميلاد در اين منطقه از ايران فرمانروايي داشته اند.
به نظر ميرسد که جايگاه مقدس فقط تا زماني رونق داشته که درياچه کوه زندان، آب داشته است و پس از خشک شدن آب آن، اين جايگاه متروکه ميگردد و تا مدتي بعد از اين واقعه از برخي واحدهاي معماري آن به صورت قلعه نگهباني استفاده ميشود. خشک شدن آب گودال ميان تهي نيز به طور ناگهاني نبوده بلکه سطح آب در زمان طولاني و به آراميکم شده است و دليل آن هم سخت تر بودن رسوبات لايههاي زيرين است که سبب شده ورودي چشمه جوشان، اندک اندک کوچک شود.
پس از زندان سليمان روانه همدان شديم. در همدان نخست به ديدار «بابا طاهر» شتافتيم. گروهي از دوستداران بابا بر سر مزار او گرد آمده بودند و با موسيقي، ترانههاي او را ميخواندند.
بابا طاهر همداني، معروف به «باباطاهر عريان» از شاعران سده پنجم هجري ايران و هم روزگار طغرل بيک سلجوقي بوده است. «بابا» لقبي بوده که به پيروان وارسته مي داده اند و «عريان» به دليل بريدن وي از تعلقات دنيوي بوده است.
آرامگاه او در شمال شهر همدان در ميدان بزرگي به نام وي قرار دارد. بناي آرامگاه بابا طاهر در گذشته چندين بار بازسازي شده است. در سده ششم هجري برجي آجري و هشت ضلعي بوده که در دوران رضا شاه نيز بناي آجري ديگري به جاي آن ساخته شده است. در جريان اين بازسازي لوح کاشي فيروزه اي رنگي مربوط به سده هفتم هجري بدست آمد که داراي کتيبه اي به خط کوفي برجسته و آياتي از قرآن است و هم اکنون در موزه ايران باستان نگهداري مي شود. ساختن بناي جديد در سال 1344 خورشيدي با همت انجمن آثار ملي و شهرداري وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغي انجام شده است.
پس از بازديد از آرامگاه باباطاهر به «گنج نامه» همدان رفتيم. جايي که دو پادشاه بزرگ هخامنشي يعني داريوش بزرگ و خشايارشا سنگ نبشتههايي از خود به جاي گذارده اند.
ترجمه سنگ نبشته داريوش هخامنشي به پارسي امروز چنين است: «خداي بزرگ است اهورامزدا که اين سرزمين را آفريد، که مردم را آفريد، که شادي را براي مردم آفريد، که داريوش را شاه کرد، يگانه شاه از ميان شاهان بسيار و يگانه فرمانروا از ميان فرمانروايان بسيار. من (هستم) داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهاي با ملتهاي بسيار، شاه اين سرزمين بزرگ دور دست پهناور، پسر ويشتاسب هخامنشي.»
متن هر دو سنگ نبشته يکي است، فقط در سنگ نبشته خشايارشا به جاي داريوش، خشايارشا آمده و به جاي ويشتاسب، داريوش.
هنگاميکه يکي از دوستان، عکسهاي گنج نامه را ديد، از قباد شيوا گرافيست ايراني سخني را نقل کردند که دريغم آمد براي شما ننويسم. شيوا ميگويد: «حرفهاي ترين و مدرنترين پوستر امروزي را، ما از هزاران سال پيش در گنجنامه داشتهايم. در گنج نامه، ما شاهد شکلي هندسي و ارگانيک بر روي شکلي غير ارگانيک هستيم که اکنون گرافيستهاي اروپايي و آمريکايي به اين سمت رفته اند هر چند که از ديد آنان اين يک کار بسيار ريسک پذير است.»
پس از گنج نامه به آرامگاه «استر و مردخاي» که دومين جايگاه مقدس يهوديان پس از بيت المقدس است، رفتيم. از آنجايي که گويا در روز ويژه اي به آنجا وارد شده بوديم ما را به درون آرامگاه راه ندادند اما دربان آنجا توضيحات کاملي درباره آرامگاه به ما داد.
آرامگاه استر و مردخاي در همدان متعلق به سده سوم هجري است که به نظر مي رسد در سده هفتم تجديد بنا شده است.
اين آرامگاه که جزو مهمترين زيارتگاههاي يهوديان ايران و جهان است، جزو آثار ميراث فرهنگي ايران ثبت شده است. وجود اين زيارتگاه، عامل مهمي در شکل گيري و تداوم حضور جامعه يهودي در همدان بوده است.
بايسته يادآوري است که افسانه «استر و مردخاي» يک افسانه مذهبي يهودي است و نه يک واقعه مستند تاريخي. افسانه اي بودن داستان استر و مردخاي سالهاست که در جهان آکادميک اثبات شده و حتي دانشگاهيان يهودي نيز آن را پذيرفته اند. بنابراين، اگر اين آرامگاه در شهر همدان وجود دارد و ثبت هم شده است، بناي آن را در دوران نسبتا اخير ساخته اند (اخير به نسبت دوران هخامنشي) و هيچ ربطي به واقعيات تاريخي همدان ندارد. همچنين بايد يادآور شد که در افسانه يهودي «استر و مردخاي» نامياز همدان (يا هگمتانه و يا هر گونه اي از اين نام) برده نشده است.
پس از آرامگاه استر به ديدن «آرامگاه ابن سينا» شتافتيم.
ابن سينا (شيخ الرئيس ابوعلي سينا) يا پورسينا (1037-980) دانشمند، فيلسوف و پزشک برجسته ايراني بود. وي 450 کتاب در زمينه هاي گوناگون نوشته است که تعداد زيادي از آنها در مورد پزشکي و فلسفه است. «جرج سارتون» او را مشهورترين دانشمند سرزمين هاي اسلامي مي داند که يکي از معروف ترين ها در همه زمان ها و مکان ها و نژادهاست. کتاب معروف او کتاب قانون است.
به دليل آنکه در آن عصر، عربي، زبان رايج آثار علمي بود، پورسينا و ساير دانشمندان ايراني که در آن روزگار مي زيستند، کتابهاي خود را به زبان عربي نوشتند.
ابن سينا گويا در شعر هم دستي داشته که نمونه اي از آن، اين است:
مي حاصل عمر جاوداني است بده/ سرمايه لذت جواني است، بده
سوزنده چو آتش است ليکن غم را/ سازنده چو آب زندگاني است، بده
در پاي آرامگاه ابن سينا، آرامگاه شاعر و تصنيف ساز بزرگ ملي، «عارف قزويني» است.
او تا اواخر عمر تصنيف ها و شعرهاي ملي سرود. تصنيف هاي او از دوران مشروطيت و جنگ جهاني نخست تا امروز نيز برسرزبان ها است. وي در اواخر عمر به افسردگي دچار شد و در روز يکشنبه، يکم بهمن 1312 خورشيدي در همدان درگذشت.
به دليل سادگي و نداشتن اوج در تصنيف هاي عارف و اينکه غالب تصنيف ها قابل اجرا روي يک يا دو گوشه است، تصنيف هاي عارف را به سادگي، مردم مي توانستند بخوانند. از زمان سروده شدن تصنيف ها تا به امروز به وسيله خوانندگان غيرحرفه اي و حرفه اي بارها اين تصنيف ها خوانده شده، از جمله خوانندگان پرآوازه که برخي تصنيف هاي عارف را اجرا کرده اند: قمرالملوک وزيري، عبدالله دوامي، محمدرضا شجريان، صديق تعريف و محسن کرامتي هستند.
آخرين جايي که ما بازديد کرديم، «تپه هگمتانه» بود.
هگمتانه نام باستاني شهر همدان و معنايش «جاي گرد آمدن مردمان» است. برخي هگمتانه را «دژ مادها» برگردان کرده اند. اين شهر از نخستين شهرهاي باستاني ايران امروزي است که ما از آن آگاهي داريم و همچنين پايتخت مادها بوده است. اين نام را يونانيان اکباتان مي خواندند که يوناني شده هگمتانه است. هرودوت اين شهر را ساخته ديااکو مي داند و مي گويد که هفت ديوار داشته که هر کدام به رنگ يکي از سياره ها بوده اند.
هگمتانه پذيراي دو اثر تاريخي ديگر در خود ميباشد. کليساي «مريم مقدس» که در سال 1852 ميلادي ساخته شده است و کليساي «گريگور استپان» که پيشينه بيشتري دارد.