انتخاب صفحه
شماره 4227 - چهارشنبه 22 دی 1395
شماره های پیشین:

یادداشت

هرگز  رفتنت در  باغچه باورمان  نخواهد رست 

ادامه از صفحه 1

 او‌!  که با شکوه و عظمتی وصف‌ناپذیر خرقه پشمینه دیر را،  به خلعت زرینه سراچه نفروخت ‌و قهرمانانه  به چشمه‌سار  نور رسید.
ای بزرگ‌! ای همدل و ای همراه  قافله  دل‌های  عاشق‌:
هرگز  رفتنت  در باغچه باورمان نخواهد رست!
اینک بار امانت و تجربه گرانبارت، بر دوش زخمی‌مان سنگین است، که از خدا مدد یاری، در یاوری نمونه‌هایی که برایمان نشان گذاشتی، در قفای  بیرق‌ات را داریم.
اختران دشت تشنگی فراق، به لطف حضور بوی  و ترنم آّب زلال چشمه حقیقت، برای وداع با تو، دست به دامن کوثر جماران شدند، محفلی که تجسم لطف و صفای معشوق است .
جماران، تو همه آنی که تاریخ در او خلاصه مردانگی‌ها و عظمت‌ها و صفا و پاکی‌ها را از  جای  جای  بستر  حیات از قرن‌ها تا 14 خرداد 1368 و از آن زمان تاکنون به وام گرفته است و چه شایسته شد و به جا، که عاشقان امام (ره) در  جماران  با بزرگ مرید آن تاریخ‌ساز دوران و مراد مردمان به وداع بنشینند. جماران! بار دیگر ما را بر  بال سپید مرغ مهاجر امروزمان،‌هاشمی‌ قهرمان، بنشان و دمی‌به خلوت پیر و مرادمان خمینی کبیر (ره) و مهمان تازه‌اش، ببر، که تن زخمی‌ما را مرهم لطف معشوق دواست. بی‌تردید، تن خسته و روح آزرده‌هاشمی‌از درد مشترک‌مان با آن بزرگ حرف‌هایی دارد، که گرچه برای ما تازه نیست، اما تسکین دردهایمان است که بدانیم، «او»، می‌داند ! جماران‌، همواره در دریای اندیشه مسافر این راهیم و به خلوتگاهش سراسیمه‌ایم که جلوت لطف را جرعه کنیم.
 غروب خورشید زندگانی حضرت آیت‌الله‌ هاشمی‌ رفسنجانی، که  با ژرف‌اندیشی، آزادگی و آزاداندیشی را  نصیب خود کرد، دردی است جانکاه، این مصیبت عظیم را  به آزادگان و آزاداندیشان  و دغدغه‌داران  انقلاب  و جمهوری اسلامی، خاندان صبور و مقاوم ایشان و  مردم ایران تسلیت  می‌گویم. باشدکه روح بلند آن بزرگ در  جنت المأوا، ودیعه شفاعت در عقبات قیامت‌مان باشد .
حیف شد از دست ما رفت آن عزیز  
آن توانا، آن بزرگ !
*عضو مؤسس، هیئت مدیره 
و دبیر‌ انجمن روابط ‌عمومی‌ ایران 
 

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen